سرمایهگذاری جسورانه دو چهره دارد: VC سنتی و CVC (سرمایهگذاری جسورانه شرکتی).
در نگاه اول، شباهتها زیاد به نظر میرسند: هر دو روی استارتاپها سرمایهگذاری میکنند، هر دو به دنبال رشد سریعاند و هر دو بهنوعی سوخت اصلی نوآوری در جهان امروز محسوب میشوند.
اما وقتی عمیقتر نگاه کنیم، میبینیم فلسفه، اهداف، فرآیندها و حتی نتایج این دو مدل کاملاً متفاوت است. شناخت این تفاوتها برای دو گروه حیاتی است:
-
مدیران شرکتهای بزرگ: چون تصمیم میگیرند آیا باید واحد CVC بسازند یا خیر.
-
استارتاپها: چون باید بدانند سراغ کدام نوع سرمایهگذار بروند و چگونه خودشان را آماده کنند.
شناخت این تفاوتها برای مدیران شرکتهای بزرگ و حتی خود استارتاپها حیاتی است، چون مسیر همکاری و موفقیت هر کدام، به این تفاوتها وابسته است.

در ادامه به بخشی از تفاوت های آنها اشاره می کنیم:
۱. هدف اصلی سرمایهگذاری
VC سنتی:
VCها معمولاً صندوقهای مستقل هستند که مأموریت اصلیشان کسب بازده مالی حداکثری است. آنها به دنبال رشد چندبرابری سرمایهگذاریها و خروجهای سودآور (Exit) هستند. برایشان فرقی نمیکند استارتاپ در چه صنعتی فعالیت میکند، مهم این است که:
-
بازار بزرگ و در حال رشد باشد.
-
احتمال چندبرابری شدن سرمایه وجود داشته باشد.
به همین دلیل است که VCها گاهی در صنایعی سرمایهگذاری میکنند که هیچ ارتباطی با تخصص قبلیشان ندارد.
CVC:
CVC اما یک تفاوت بنیادین دارد: علاوه بر سود مالی، ارزش استراتژیک برای شرکت مادر هم اهمیت دارد. یعنی استارتاپی جذاب است که نهفقط از نظر اقتصادی، بلکه از نظر استراتژیک هم برای آینده شرکت مادر مفید باشد.مثلاً:
-
یک بانک روی استارتاپهای فینتک سرمایهگذاری میکند تا آینده خدمات مالیاش را ایمن کند.
-
یک شرکت انرژی روی استارتاپهای انرژی تجدیدپذیر سرمایهگذاری میکند تا جایگاهش را در دنیای پسافسیلی تثبیت کند.
۲. نوع ارزشآفرینی برای استارتاپ
VC سنتی
-
تأمین سرمایه برای رشد سریع.
-
دسترسی به شبکه سرمایهگذاران و گاهی منتورها.
تجربه در مدیریت استارتاپهای پورتفوی.
CVC
CVC علاوه بر اینها، اکوسیستم شرکت مادر را به استارتاپ هدیه میدهد:
- دسترسی به بازارهای واقعی و مشتریان وفادار.
- استفاده از زیرساختهای عملیاتی و توزیعی.
- بهرهمندی از اعتبار برند شرکت مادر.
- برای بسیاری از استارتاپها، جذب CVC یعنی جهش واقعی در مقیاسپذیری.
این تفاوت باعث میشود که برای بسیاری از استارتاپها، جذب CVC بهمعنای جهش واقعی در مقیاسپذیری است.
۳. فرآیند تصمیمگیری
VC سنتی
تصمیمگیری در صندوقهای VC معمولاً سریعتر است، چون هیئت سرمایهگذاری تمرکزش را بر تحلیل مالی، بازار و رشد میگذارد.
CVC
در CVC علاوه بر تحلیل مالی، مدیران شرکت مادر و واحد استراتژی هم دخیلاند. این یعنی فرآیند تصمیمگیری ممکن است کمی طولانیتر باشد، اما خروجی آن استراتژیکتر خواهد بود.
۴. خروج (Exit)
VC سنتی
هدف اصلی معمولاً IPO یا فروش (M&A) است. VCها زمانی خوشحالاند که سرمایهشان چند برابر شده و بتوانند خارج شوند.
CVC
CVC الزاماً به دنبال خروج نیست. گاهی استارتاپ بهطور کامل خریداری میشود (Acquisition) و وارد شرکت مادر میشود. گاهی هم همکاری استراتژیک طولانیمدت شکل میگیرد که فراتر از خروج مالی است.
۵. نگاه به ریسک
VC سنتی
ریسکپذیری بالایی دارند، چون امیدشان به چند استارتاپی است که چندبرابر بازده بدهد.
CVC
ریسک را بر اساس تناسب با استراتژی شرکت مادر میسنجند. حتی اگر بازده مالی خیلی بالا نباشد، اما ارزش استراتژیک ایجاد شود، سرمایهگذاری توجیهپذیر است.
۶. مثال واقعی
-
VC سنتی: Sequoia Capital با سرمایهگذاری روی Airbnb یا WhatsApp صرفاً به دنبال بازده مالی بود.
-
CVC: Intel Capital روی استارتاپهایی سرمایهگذاری میکند که مصرف چیپهای اینتل را افزایش دهند؛ یا Google Ventures روی اکوسیستمی تمرکز دارد که مستقیماً به تقویت محصولات گوگل کمک میکند.
۷. جدول مقایسهای VC و CVC
ویژگی VC سنتی CVC هدف اصلی بازده مالی حداکثری سود مالی + ارزش استراتژیک ارزشآفرینی سرمایه + شبکه VC سرمایه + بازار، زیرساخت و برند شرکت مادر فرآیند تصمیمگیری سریع، مبتنی بر معیارهای مالی طولانیتر، استراتژیک و هماهنگ با شرکت مادر خروج (Exit) IPO یا فروش خرید یا همکاری استراتژیک بلندمدت نگاه به ریسک ریسکپذیری بالا ریسک بر اساس تناسب استراتژیک
۸. چرا شناخت تفاوت حیاتی است؟
برای استارتاپها:
-
اگر فقط دنبال رشد سریع مالی هستید، VC سنتی مناسبتر است.
-
اگر به دنبال دسترسی به بازار، زیرساخت و برند هستید، CVC انتخاب بهتری است.
برای شرکتهای بزرگ:
-
داشتن یک CVC یعنی دسترسی مستقیم به نوآوری بیرونی.
-
یعنی تبدیل شدن به بخشی فعال از اکوسیستم استارتاپی.
-
یعنی ساختن مزیت رقابتی پایدار در آینده.
۹. نقش یک چارچوب حرفهای در موفقیت CVC
اینجا دقیقاً همان نقطهای است که خدمات حرفهای اهمیت پیدا میکند. بسیاری از CVCها بدون ساختاردهی درست به مشکل میخورند:
-
فرآیند ارزیابی و Due Diligence ناقص است.
-
ارزشگذاریها شهودی انجام میشود.
-
قراردادها ریسکهای حقوقی پنهان دارند.
-
خروجیها (Exit) برنامهریزی نشدهاند.
🔑 اینجاست که داشتن یک چارچوب و پشتیبانی تخصصی، مثل آنچه فلایویل ارائه میکند (از ساختاردهی واحد CVC گرفته تا Due Diligence، ارزشگذاری، طراحی قرارداد و حتی آمادهسازی استارتاپها برای سرمایهگذاری)، میتواند تفاوت بین یک بازوی پرهزینه و یک موتور آیندهساز باشد.
جمعبندی: دو مسیر مکمل، یک انتخاب استراتژیک
VC سنتی و CVC هر دو بازیگران مهم اکوسیستم نوآوریاند، اما با اهداف متفاوت.
-
VC سنتی بیشتر به دنبال سود مالی است.
-
CVC علاوه بر سود، آینده شرکت مادر را هم میسازد.
برای استارتاپها، شناخت این تفاوت یعنی انتخاب مسیر درست و آمادهسازی بهتر.
برای شرکتهای بزرگ، یعنی طراحی و اجرای یک واحد CVC حرفهای که بتواند همزمان بازده مالی و مزیت استراتژیک ایجاد کند. -